تبليغاتX
باران

باران

خط خطی های دخترک باران

خاطره

با گریه های یکریز

یکریز

مثل ثانیه های گریز

با روزهای ریخته در پای باد

با هفته های رفته

با فصل های سوخته

با سالهای سخت

رفتیم و سوختیم و فرو ریختیم

با اعتماد خاطره ای در یاد

اما

آن اتفاق ساده نیفتاد

قیصر امین پور

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 15:45 توسط nilofarmahmoodpour| |

خداحافظی

باور نمی کنم

که ناگهان به سادگی آب

از ساحل سلام

دل برکنم

تا لحظه لحظه در دل دریا دور

امواج بی کران دقایق را

پارو زنم !

پروین اعتصامی

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 21:2 توسط nilofarmahmoodpour| |

حلول

یک شب از دست کسی

باده ای خواهم خورد

که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد

با من از هست به بود

با من از نور به تاریکی

از شعله به دود

با من از آوا تا خاموشی

دورتر شاید تا عمق فراموشی

راه خواهد پیمود

کی از آن سرمستی خواهم رست ؟

کی به همراهان خواهم پیوست ؟

من امیدی را در خود

بارور ساخته ام

تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام

مثل تابیدن مهری در دل

مثل جوشیدن شعری از جان

مثل بالیدن عطری در گل

جریان خواهم یافت

مست از عشق تو ، از عمق فراموشی

راه خواهم افتاد

باز از ریشه به برگ

باز از بود به هست

باز از خاموشی تا فریاد

.............

فریدون مشیری

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 18:49 توسط nilofarmahmoodpour| |

کوچه
بی تو ، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم ،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم ،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
...در نهانخانه جانم ، گل یاد تو ، درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت .
من همه ، محو تماشای نگاهت .
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
..............
فریدون مشیری
نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 20:35 توسط nilofarmahmoodpour| |

دستانت را بر شانه ام بگذار تا در حریم گرم دستانت یخ
وجودم آب شود و من جانی تازه بگیرم ، دوباره متولد
شوم و در سایه ی امن حضورت بتوانم بر خیزم و در جاده ای
قدم بگذارم که روشن شده با فانوس نگاهت .
کمکم کن ، توان مضاعفم ده تا از زمین دل بکنم و بندهای
...زمینی را که چون غل و زنجیر بر دست ها و پاهایم
سنگینی می کند ، باز کنم و با گام برداشتن در این جاده
که تا آسمان گسترده شده، من همچون نهالی که دوست دارد
تا درخت سایه گستری شود ، قد بکشم و بالا روم
تا برسم به سرزمین نور و روشنی ، به آن دیار آشنا ،
به جایی که تو بی صبرانه در انتظار بازگشتم نشسته ای .
.......
نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 20:33 توسط nilofarmahmoodpour| |

خطوط ترسیم شده بر جاده خیالم

آری هنوز خطوطی را که بر جاده ی خیالم ترسیم کرده بودم را به یاد دارم گاهی از شدت دلتنگی خودم را با آن خطوط
ترسیم شده بر جاده ی خیالم سرگرم می کنم و آنان را در خیالم تصور می کنم و به انان می نگرم اما با نگاهی
دیگر ......نگاهی که هرگز به هیچ خطوطی نکرده بودم .... آری...
نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 1:11 توسط nilofarmahmoodpour| |

رنگین کمان

ای من !

چه غمگنانه می گریی

که یاد  انگیز نرم ریز باران

بر غریب ترین گذرگاه کوهساران است

در آسمانه چشمت

تلالو اشک ها

_ در آمیزش با سرخی پلک های بر آمده سیده

رنگین کمانی است

که در گاهواره آن

دل را به تسلا نشانده ای ....

بی (( یاران )) اما

ابرهای سینه ات نخواهد گشود

ای من !

بگری !

بی (( آنان )) چه غمگنانه می گریی ....

موسوی گرمارودی

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 16:37 توسط nilofarmahmoodpour| |

نیلوفر
از مرز خوابم می گذشتم ،
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه ی این ویرانه افتاده بود.
کدامین باد بی پروا
...دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
در پس درهای شیشه ای رویاها ،
در مرداب بی ته آیینه ها
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
ومن در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم
بام ایوان فرو میریزد
وساقه نیلوفر بر گرد همه ی ستون ها می پیچد .
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
نیلوفر رویید ،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم
سیلاب بیداری رسید
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم :
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود .
در رگ هایش ، من بودم که می دویدم
هستی اش در من ریشه داشت ،
همه من بودم
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
سهراب سپهری
نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 12:19 توسط nilofarmahmoodpour| |

تـــــردیــــد

 

تو زخمی تردیدی / بی خاطره ، بی رویا

 

وامانده تر از دیروز / بیهوده تر از فردا

 

تصویر سرابی دور / در قحطی بارانی

 

سرگشته تر از طوفان / از عشق گریزانی

 

با چشم تو ، آئینه / بی واژه غزل می ساخت

 

نفرین به غروبی که / اندوه ترا نشناخت

 

نفرین به سکوت تو / نفرین به صدای من

 

تردید مکن ، بنشین / یک لحظه به جای من

 

من ماندنیم، امّا / تو ، فرصت پروازی

 

از عشق ، برای من / یک فاجعه می سازی

 

بگذار خودم باشم / تکراری بی برگشت

 

یک عاشق تنها که / دنبال خودش می گشت

 

نیلوفر لاری پور

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:40 توسط nilofarmahmoodpour| |

گوينده مي گفت :گل هاي رنگارنگ برنامه شماره ...
نیلوفر لاری پور
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:40 توسط nilofarmahmoodpour| |

Design By : Night Melody